با من مدارا کن...

پدر و پسر روبروی پنجره نشسته بودند.

پدر به خاطرات گذشته فکر می کرد و پسر در فکر تسخیر فردا بود!

پدر به پنجره نگاه می‌کرد و پسر کتاب فلسفی مورد علاقه ش رو می‌ خوند.

ناگهان کلاغی اومد و روی لبه پنجره نشست.

پدر با نگاهی عمیق از پسر پرسید: این چیه ؟

پسر با تعجب به پدر نگاه کرد و گفت : کلاغه و پدر با تکون دادن سر حرف اون رو تأیید کرد.

دقیقه‌ای نگذشته بود که پدر از پسر پرسید: این چیه روی لبه پنجره نشسته؟

پسر با تعجب بیشتری گفت: پدر گفتم که اون یه کلاغه.

پدر باز هم سوال رو تکرار کرد که این چیه و پسر برای سومین بار سر از کتاب برداشت و گفت: کلاغ پدر، کلاغ.

پدر برای بار چهارم پرسید: پسرم! این چیه روی لبه پنجره نشسته؟ پسر این‌بار عصبانی شد و فریاد زد: اگر نمی‌خوای بذاری کتاب بخونم بگو. پدر جان چند بار بگم که اون یک کلاغه!؟ دیگه م از من نپرس.

پدر نگاه خودش رو به نگاه پسر قفل کرد و گفت: سالها پیش که تو یه بچه کوچیک بودی، من و تو اینجا نشسته بودیم و یک کلاغ هم لبه پنجره نشسته بود و تو این سوال را بیشتر از 100 بار پرسیدی و من هر بار با یه شوق تازه به تو می‌گفتم که کلاغه!!!متفکر

 

 

پدر...

 

پ.ن:

 

"دِرک" یادتونه؟ همون کارآگاهی که به کمک دستیارش "هنری"، راز جنایت های پیچیده رو کشف می کرد و در سکانس پایانی سریال، هنری از درک می پرسید: "تعطیلات کجا میری رییس؟"

هنرپیشه نقش "درک" (رییس!) ده روز پیش برای همیشه به تعطیلات رفت...درسته که هموطن ما نبود، ولی بخشی از خاطرات گذشته مون بود. مگه نه؟ناراحت

 

 

 

تعطیلات آخر هفته کجا میری رییس!؟

 

/ 56 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی

اوووه چه بد پس تو رو خدا کلاستون که تموم شد زود بیاین پیش ما بعد برید نماز و نهار... در ضمن تو وب میرا هم برات کامنت گذاشتم آخه تعجب کردم نصف شب بیداری؟ البته از مجردها هم اینجورچیزها بعید نیست. [خنده] خوش به حالت امید من بهت حسودی میکنم. من در حسرت یک ساعتم که واسه خودم باشم نه تو کارم وقت دارم نه خونمون... همیشه دلم میخواد وقتی همه میخوابن برم کتاب بخونم ولی خیلی موقع ها شده که تا کتاب و باز میکنم نمیدونم چه جوری میشه که خوابم میبره....

جینا

سلام چه داستان واقعی و قشنگی ! یه جوری دلم گرفت.... راستی راجع به درک خیلی ناراحت شدم .راست می گی که اگه هموطن نبود ولی خاطره بود... عکسی هم که گذاشتی محشره[لبخند]

هرا

ها.... پس زنده ای آقا امید خان یگانه !!! کم کم داشتم نگران میشدم!!! [چشمک][چشمک][نیشخند]

شادی

اوووه مای گاد.... بابا رژیم ... بابا خوش اندام آینده.... [نیشخند]

سيلويا

سلام عمو وقت بخیر حالت خوبه؟[گل][گل][لبخند]

علی ودایع

اراات یک دبیر صفحه که به صورت کاملا درپیت صفحه بین‌الملل می بنه را پذیرا باشید[گل] به جون دختر همسایمون خیلی سعی می کنم کلاس شوما رو پایین نیارم!

یک دوست

سلام اول از اینکه به ما لطف داری و سری می زنی ممنون دوم شرمده که خیلی دیر آپ کردم سوم آپم چهارم کاش همه پدرشون رو درک می کردند [گل][گل][گل][گل][گل]

عارف

salam khele jaha link shoma ro dede bodam baram jaleb bod feker nemekardam matalebeton enghadr motenave va jaleb bashe ye alame tabrek dar zemn dastane ghashange bod vaghte bache bodam baram taref karde bodan engar vagheyate man enja menevesam vaght karde eradamo beger http://rastegar222.persianblog.ir/page/1

لیلا

اینو دیگه می شناختم !!‌ روحش شاد خیلی دوست داشتم سال چند پخش می شد ؟ زیاد یادم نیست اما تا اخر سریال جم نمی خوردم از جلوی tv