با هم و برای هم...

بچه که بودم از تاریکی وحشت داشتم. همینطور از گم شدن!

بزرگترین کابوس شبانه م این بود که توی یه خیابون شلوغ دست مامانم رو ول کردم و گم شدم!!

اینروزا درست همون احساس های ناراحت کننده به سراغم اومدن...

هنوزم از تاریکی وحشت دارم و بیشتر از گذشته می ترسم که توی هیاهوی زندگی گم بشم...

ولی الان با اون روزا یه تفاوت اساسی کردم:

اون روزا از تاریکی فرار می کردم، ولی امروز باهاش مبارزه می کنم!

 

گفت: که ای گم کرده راه زندگانی

                                         -دل بد مکن-

                                                         اینجا سرای درد و رنج است

هرکس که در دنیا ندارد رنگ اندوه،

                                            بیهوده جو، بیهوده گو، بیهوده گرد است...

.... ما رهروان مقصد آزادگانیم

سرمنزل پاکان رهی دارد، غم آلود

آن را که می خواهند پاک از عیب ها کرد

                                                  در کوره های تلخ کامی می گدازند

ما را به آتش های دنیا می سپارند...

 

به تصور اینکه دوری از دنیای مجازی به سامان یافتن زندگی واقعیم کمکی می کنه، از وبلاگ نویسی خداحافظی کردم...

ولی توی همین چند روز برای چندهزارمین مرتبه بهم ثابت شد که زندگی یعنی همین درد و رنج ها و ترس و وحشت ها...

و البته زندگی یعنی مبارزه با این ترس ها و مقابله با سختی ها...

یاد این جمله زیبای هلن کلر میفتم میگه:

«اگرچه دنیا پر از رنج است، اما پر از غلبه بر آن رنج ها هم هست!»

با خودم گفتم درسته که این اواخرفشارهای زیادی رو تحمل کردم و استرس های زیادی هم از بابت همین وبلاگ نویسی بهم وارد شده، ولی لذت های زیادی رو هم همین وبلاگ بهم چشونده. لذت سلام ها، صبح بخیرها، خسته نباشی ها، دل نگرانی ها و انتظار کشیدن های دوستانی مجازی که تنها رشته ارتباطمون خطوط مخابراتی و شبکه ها و سایت های اینترنتیه...

مسلما این چیزای خوبی که ازشون یاد کردم، جبران کامنتهای توهین، تهدید و تحقیرآمیزی رو می کنن که هرازچندگاه سر از کامنتدونی در میارن و ... بگذریم...

به قول «دیل کارنگی» :

«هر وقت لیمو ترشی داشتی، سعی کن ازش لیمونادی بسازی!»

کلام آخر اینکه:

منم مثل اکثر وبلاگ نویس ها نتونستم دوری از دوستان مجازیم رو تاب بیارم و با تقدیم این شعر زیبای «آن دیویس» دوباره به دنیای وبلاگ نویسی سلام می کنم...:

 

آموختن آسان نیست!

خستگی هر آن در کمین است.

آزرده می شوی، احساس شکست می کنی.شک می کنی که رها کنی و بگذری.

می خواهی بر کناره بروی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده.

اما نه!

تو بازنده نیستی

که یک مبارزی!

پیش از آن که برنده باشیم، باید بازنده باشیم.

باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم.

باید آزرده باشیم تا روزی توانمند باشیم.

اگر پیوسته بکوشی و ایمان داشته باشی،

در پایان پیروزی از آن تو خواهد بود!

 

پ.ن1:

از همه کسانی که با رفتنم- و همینطور کسانی که با برگشتنمزبان-  ناراحتشون کردم صمیمانه عذر خواهی می کنمخجالت

 

پ.ن2:

از همه دوستانی که از طریق کامنت های عمومی، خصوصی و ایمیل اظهار لطف و محبت کردن خاضعانه سپاسگزارمقلب

/ 82 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دومان

سلام امید عزیز من هم مثل تو چند وقت پیش از دنیای وبلاگ نویسی خداحافظی کردم ولی نتونستم دووم بیارم.ولی این بار جدی جدی دیگه می خوام خداحافظی کنم.یکی منو داره هک می کنه من هم که از این چیزا اصلا سر در نمیارم.تصمیمی گرفتم بیشتر یه وب گرد و وب خون باشم تا وب نویس.هر وقت به روز شدی بهم خبر بده((فقط از طریق ایمیل.

محمد

سلام امید خان خوشحالم که برگشتین . اینکه با نام کامل وبلاگ بنویسی همینه برادر چیز خاصی هم که ننوشتی که از تاریکی بترسی !! تازه کهریزیک رو هم که بستن [مغرور] من گاهی میام اینجا و همه مطالبت رو می خونم هفته پیش که اومدم اینجا دیدم خودکشی کردی وبلاگتو .بعد از توقیف اعتماد ملی این دومین شوک بود برام تو این هفته . اینروزها همه خسته عصبانی عبوس و ترس خورده اند. اما اینکه با تاریکی بجنگی خوبه حتی به اندازه جرقه یک فندک خالی

پرند

یاد این جمله افتادم..."زندگی تاس خوب آوردن نیست تاس بد رو خوب بازی کردن است..." خوب شد که برگشتی ...حیف بود.[لبخند]

ساناز

خیلی خوشحالم که دلت تاب نیاورد...قبول دارم آدم گاهی وقتا خسته می شه..اما یه چند روزی ننویسی بهتر از اینه که واسه همیشه خداحافظی کنی...من که وب لاگتو خیلی دوست دارم و دلم می خواد هر وقت میام به روز باشی... منتظر مطالب خوبت مثل همیشه هستم موفق باشی دوست خوبم

فرشته بیکار

سلام سلام آقا فرشته بیکار آپ کرد زود تند سریع بیا تازه آپ کردم به نفر اول جایزه تعلق میگیرد !!!!!! مرسی که به من سر میزنی

من مریمم

منم یه بار خداحافظش کردم. . . فرداش برگشتم [زبان]

باراني

شما هم که برگشت خوردين.... [نیشخند][خجالت] خوشحالم که هستين [لبخند][گل][گل][گل]