غافلگیری!

به دعوت بارانی عزیزم این داستانک ١۵٠ کلمه ای رو تقدیمتون می کنم:

 

 

اولین بار توی جشن فارغ التحصیلی دانشکده، با پیشنهاد غیر منتظره ازدواج غافلگیرش کرد. بعدها بازم به دفعات غافلگیرش کرده بود...مثل اون بار که برای مسافرت عید بلیط اتوبوس خریده بودن ولی در آخرین لحظه پیکان آلبالویی رنگی رو از توی پارکینگ خونه درآورده بود! یا وقتی که به خونه جدید اسباب کشی کردن و سر میز شام سند خونه رو به همسرش کادو داده بود!

آخرین بار هم همین دیشب بود که برای ولنتاین با یه سرویس برلیان گرون قیمت غافلگیرش کرد. و حالا زن تصمیم گرفته بود برای یکبار هم که شده مرد رو غافلگیر کنه.صبح علی الطلوع رفت دوتا  نون سنگک داغ با یه دست کله پاچه خرید و یه چایی دبش هم دم کرد.بعد از کمی آرایش و نصب جواهرات به سراغ مرد رفت تا از خواب بیدارش کنه. ولی هرچی صداش زد مرد جوابی نداد.

اینبار هم مرد با مردنش زن رو غافلگیر کرده بود!

 

پ.ن١:

امیدوارم خوشتون اومده باشه و خیلی غافلگیر نشده باشین!!از خود راضی

پ.ن٢:

منم طبق رسم ۵ نفر از دوستان رو به بازی دعوت می کنم:

حرف های تنهــــــــایی من

گیلاس آلبالو شفتالو

صاحبــــــدلان

بلاگ می

بهونه

/ 136 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابن یمین

ممنون که اومدین[لبخند] امیدوارم له اون خوبی که شما میگین باشه. اگرچه خودم این فکر رو نمیکنم[اوه]

بانوی سیمیا

در این کلبه ی عشق دمی آسودگی... از هر سو سودای جاودانگی به گوش می رسد، و رهایی در اعماق وجودت جلوه گری تواناست... بیا تا این راز برآریم از خیسی رویای عشق... وچگونه خواهیم توانست به پاس ظهور دوباره اش به پا خیزیم، که شبنم عطر بهار به مشام می رساند... ممنون

ندا

[متفکر] ببنیم این قبلا به جای اسم گیلاس آلبالو شفتالو یه اسم دیگه نبود؟؟[اوه] در هر صورت ممنون ازتون بابت دعوت.. .. . .. . ممممم ولی به جان خودم این یه اسم دیگه بود هاااا راستش اصلا یادم نمیاد ولی .. اصلا ولش کن . من نمیدونم چرا این چند وقته اینقده گیج شدم.. بازم مرسی دوست خوبم[لبخند]

ندا

یادم رفت نظرمو مرقوم بفرمایم[نیشخند] جنابعالی اصلا استاد غافلگیری هستین استاد جان. والا من غافلگیر نشدم .بیشتر حالم گرفته شد[افسوس] آخی! پیکان البالویی.. باز خوبه گوجه ای نبوده[نیشخند]

لیلا

اولین پستی که کامنت ها از 100 فراتر رفته کاش ...