مسافر تهران

اینروزا دارم کتاب «مسافر تهران» رو می خونم. نویسنده یه خانوم شاعر و رمانتیک انگلیسیه که شرح سفرش به مصر، عراق، عدن و ایران رو نوشته. سفرش به ایران همزمان با تاجگذاری رضاخان اتفاق افتاده. او به سرزمین و مردم ایران علاقمند بوده و زیبایی های ایران رو ستایش کرده و در عین حال با نگاهی جامعه شناسانه، خوبی ها و بدی های مردم ایران رو به رشته تحریر درآورده و فسادهای دربار و دولت رو افشا کرده.

یه قسمت از این سفرنامه زیبا رو اینجا براتون انتخاب کردم که اگه دوست داشتین، کتاب رو تهیه کنین و بخونینش:

 

«این یک حقیقت است که ایران سرزمینی است که برای پرسه زدن آفریده شده است. فضا بی کران است و بی حد و مرز، و زمان سنجه ای ندارد مگر آفتاب. اما تنها فضاهای باز و فراخ نیستند که شما را به این سرزمین می خوانند، بازارها هم هستند که اروپاییان هرگز به آنجا نمی روند ولی از آنها با شگفتی و خوار انگاری یاد می کنند. اروپایی ها هرجا که هستند دوست دارند چنان کنند که در اروپا می کنند.خانه هاشان چون اردوگاه کوچکی است و از یک خانه به خانه دیگر که می روند به دور و بر خود نگاه نمی کنند. اگر از ایران حرف می زنند برای گله و شکایت است، گویی تبعید شدگانی هستند که به کیفر گناهان باید مدت زمانی در این کشور زیست کنند. استثناهایی هم دیده می شود ولی قاعده عمومی همین است.به یقین در ایران چیزها هست که آدم را به خشم می آورد. مثلا غیرممکن است کسی را پیدا کنید که بتواند ارسی (orsi) اتاق شما را که شکسته است تعمیر کند، یا یک چیز شیشه ای بخرید که در آن حباب نباشد. به خشم می آیید که سرنوشتتان در دست طبیعت است و یک برف، سیلاب یا گِل، سفر شما را به هم می زند، پست را عقب می اندازد ورابطه ها را می برد. بی نظمی، ولخرجی و سستی که در همه جا می بینید اعصاب شما را خرد می کند. آزرده خاطر می شوید از بس می شنوید که فساد و رشوه و دزدی چه دردسرها و مشکلاتی برای مردم درست می کنند. اما آسیا، اروپا نیست و هر کشوری چیزی دیگر دارد که عرضه کند. در این مملکت اگر بخواهیم از خشم جاویدان برهیم، باید تسلیم و رضا اختیار کنیم. آن گاه است که فارغ از پیشداوری های اروپایی ها می توانیم آزادانه اروپا را فراموش کرده، چیزهایی را که یکپارچه برای ما تازه است بفهمیم و فرا گیریم.»

 

پ.ن1:

سکویل وست، ویتا؛ مسافر تهران؛ ترجمه: مهران توکلی، تهران، نشر نی ،چاپ اول؛ 1383.

 

پ.ن2:

ارسی:درهای بالارونده و پنجره های مشبک چوبی که بین شبکه ها، با شیشه های کوچک معمولا رنگی پر شده.

 

/ 91 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پاییـــــــــــــــــــــــزان

در مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان آوریم تمام عمر با دنیا به آرامش می رسیم: خاصیت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.اسم این دست خداست.او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد. خاصیت دوم:گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی .این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد . اما آخر کار نوکش تیزتز می شود.پس باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی. خاصیت سوم:مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم.بدان که تصحیح یک کار خطا کاربدی نیست! در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است. خاصیت چهارم:چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست.زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است! خاصیت پنجم: مداد همیشه از اثری از خود به جای می گذارد.بدان هرکاری در زندگی ات می کنی ردی بر جای می گذارد.پس سعی کن نسبت به هر کاری که می کنی هشیار باشی و بدانی چه می کنی! [پلک][گل]

پاییـــــــــــــــــــــــزان

[خنده][خنده] امید یگانه مال خودته شک نکن...[خنده]بس که شیرینی بشر...[دروغگو] [شوخی][گل]

لیلا

یک کهکشان شکوفه گیلاس نقشی کشیده بود بر آن نیلگون پرند شعری نوشته بود بر آن آبی بلند موسیقی بهار چون موجی از لطافت شادی نشاط نور در صحنه فضا مترنم بود تالار دره راه تا انتهای دامنه می پیمود هر ذره وجود من از شور و حال مست بر روی این ترنم رنگین آغوش می گشود اردیبهشت و دره دربند تا هر کجا بود مسیر نگاه گل بام و هوا درخت زمین سبزه راه گل تا بی کران طراوت تا دلبخواه گل با این که دست مهر طبیعت ز شاخسار گل می کند نثار در پهنه خزان زده روح این دیار یک لب خنده بازنبینم درین بهار یک دیده بی سرشک نیابی به رهگذر ایا من این بهشت گل و نور و نغمه را نادیده بگذرم یک کهکشان شکوفه گیلاس را دریغ باید ز پشت پرده ای از اشک بنگرم فریدون مشیری [گل]

شیطان

فک کردم دیروز اینجا یک کامنت گذاشته بودم ؟؟؟ غیب شده /// گفته بودم پس با اونوقتها زیاد فرقی نکردیم از قاجار به پهلوی و حالا هم که آقایون ... معرفی جالبی بود .. مرسی [گل][گل][گل]

باران

چه قد من عقب افتادم از پستای اینجا... این مطلب جالب بود... اون غرور ملی باعثِ غرور من هم شد نیز!!!

باران بهانه بود

اما آسیا، اروپا نیست و هر کشوری چیزی دارد که عرضه کند. در این مملکت باید تسلیم و رضا اختیار کنیم خیلی جالبه خودمونم به همین نتیجه رسیدیم قرنهاست[چشمک]

ندا

سالی یکی دوتا کتاب[تعجب] اگه با این سرعت و روندی که دارین پیش میرین توی کتاب خوندن، سر جمعش میشه یکی دوتا پس لابد من سالی دو سه خط کتاب میخونم[خرخون][شوخی] میدونی این حرفت مثل چی بود؟ مثل این که شبای امتحان هست که از همدیگه میپرسن چقدر خوندی..طرف میگه "من هیچی نخوندم به خدا"[دروغگو] من میگم چقدر کتاب میخونی ، شما میگی سالی یکی دوتا بیشتر نمیخونی..[ابرو] حالا البته خواهیم دید چند وقت دیگه کی میره چادر میزه تو نمایشگاه کتاب تهران واز 24 ساعت ،26 ساعت داره توی این نمایشگاه سیاحت میکنه[عینک] ..فصل،فصل کنگر هم هست ..هوا هم که بهاری..امید ما هم که عشق کتاب[نیشخند] ..ولی حالا بی شوخی ،خوشبحال کتابا که چنین خواننده ای دارن[نیشخند]..یعنی منظورم اینه که خوش به حالت که این همه کتاب میخونی..

بنده خدا من مراعات تو رو میکنم...من با دو تا کارم راه نمی افته[قهقهه] [شوخی][گل]

ununoctium

فکر می کنم اواخر دوره ی قاجار اومده ایران....به هر حال ایرانی که می ه فرق چندانی نکرده...ای بسا بدتر شده و فضاا هم فراخ نیست!

لیلا

از فروردین دیگه هم پست هات رو خوندم هم کامنت هات رو !!‌