بار دیگر زندگــــــــــــــــــــــــی...

زندگی باید کرد...

 

عید امسال هم با تمام فراز و نشیبش گذشت و حالا ما موندیم و فرصتی به اندازه یک سال که در پیش رو داریم و باید برای استفاده هرچه بهتر از هر ثانیه ش برنامه ریزی درستی داشته باشیم...

هر سال می تونه مسیر زندگی آدم رو عوض کنه...حتی هر روز و یا هر ساعت... پس امسال ، سال سرنوشته...

سالی که میشه توش عاشق شد و عاشقانه زندگی کرد...

یا عاشق نشد و عارفانه زندگی کرد...

به هر حال

عاشق یا عارف

امسال هم  زندگی باید کرد...

 

 

 

*  *  *  *  *

 

 

غفلت موجب پشیمانیست!

 

«همسر بنیان گذار انقلاب در بستر بیماری هستند. از ملت مسلمان و انقلابی ایران درخواست می نماییم که برای سلامتی ایشان دست به دعا بردارند».

این جمله ای بود که در آخرین روزهای سال در زیرنویس تلویزیون ها نقش بست. در آخرین روز سال، پزشک معالج از بهبود حال عمومی ایشان خبر داد و در اولین روز سال جدید، خبر درگذشتشان منتشر شد.

با شنیدن این خبر  به یاد سایر مرگ هایی که در تعطیلات اتفاق افتاده بودند افتادم.... سید احمد خمی.نی،  دکتر محسن نوربخش، و.... و به نظرم رسید که شاید بنا به دلایلی ترجیح بر این بوده که این افراد در شرایطی که کمترین پوشش خبری وجود داشته (به دلیل تعطیلی روزنامه ها) و مردم سرگرم دید و بازدیدها و برنامه های تلویزیونی و ... هستند، به دیار باقی بشتابند!

بشتابید که غفلت موجب پشیمانیست!!

 

 

*  *  *  *  *

 

 

23 سال نبوت اقتصادی

 

سوم فروردین امسال مصادف بود با ششمین سالگرد درگذشت دکتر محسن نوربخش...

نوربخش که جوان ترین مدیر اقتصادی کشور بود، به مدت 23 سال بر اقتصاد ایران حکمرانی کرد. او از جمله مدیرانی بود که علیرغم مخالفان فراوان، همیشه چون ستاره ای در آسمان اقتصاد ایران می درخشید و از این نظرموقعیت وی را با یاسر عرفات در فلسطین مقایسه می کنند. او در سال60  (و در سن 33 سالگی)  رییس کل بانک مرکزی شد و در سال های بعد هم بارها و به تناوب ریاست بانک مرکزی و وزارت اقتصاد را تجربه کرد به طوریکه امضای او هنوز هم بر روی تعداد زیادی از اسکناس های زیر دو هزار تومان کشور به عنوان یکی از دو امضاء مجاز وجود دارد.  سیاست یکسان سازی نرخ ارز (با مخالفت شدید وزارت اقتصاد) در دوران ریاست وی بر بانک مرکزی اتفاق افتاد که باعث نجات اقتصاد آشفته کشور شد. نوربخش مدیری سخت کوش و خستگی ناپذیر بود. هرگز کسی عصبانیت او را ندید و تنها علامت عصبانیتش، تغییر لهجه اش بود، به طوریکه موقع عصبانیت با لهجه شیرین اصفهانی تکلم می کرد!

وقتی در پایان جلسات هیات دولت توسط خبرنگاران احاطه میشد و از سوالات زیاد و طولانی آنها به ستوه می آمد، با یک لبخند ملیح می گفت: «تورو خدا به من رحم کنین، قلب من با باتری کار می کنه!» والبته شاید تا شامگاه روز دوم فروردین 1382 هیچکس این حرف را جدی نگرفت....

در آخرین روز کاری سال 81 وقتی جلوی آسانسور بانک مرکزی خبرنگارها دوره اش کرده بودند، باز هم با همان لبخند همیشگی رو به آنها کرد و گفت: «اجازه بدین بقیه سوالات رو بعد از تعطیلات جواب بدم» و آن روز هیچکس نمی دانست که این سوالات برای همیشه بی جواب خواهند ماند...

نوربخش حتی برای مردن هم از وقت مردم مایه نگذاشت و در تعطیلات به مرخصی رفت....

روحش شاد...

 

 

 

 

 

*  *  *  *  *

 

فوتبالیست ها!!

خبر: دیروز اطلاع یافتیم که تیم ملی فوتبال کشورمون "دایی" خودش رو از دست داد!

بعد از خبر: فعلا مربی آلمانی تیم مسئولیت هدایت اون رو به عهده گرفته...

نتیجه گیری اخلاقی: چقدر عمر ریاست کوتاهه...

نتیجه گیری معنوی: آه یه فوتبالیست هم می تونه دامن تیم ملی رو بگیره، حتی اگه اون فوتبالیست خودش عضو تیم ملی نباشه!

 

 

 

 

 

 

/ 35 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا

سلام...درپی نوشتت خواندم یکی از دوستان خوبمان به رحمت خدا رفته و و دوستانش فرشته ها شدند ...روحشان شاد...دفعه دیگه که اومدم اینجا نظرم مثل پریا میباشد.....

یلدا

.....وقتی ابد چشم تو را ...پیش از ازل می افرید ...وقتی زمین ناز تو را در اسمانها می کشید ..وقتی عطش طعم تو را ..با اشکهایم می چشید ...من عاشق چشمت شدم ...نه عقل بود نه دلی ...چیزی نمی دانم از این دیوانگی عاقلی ... یک ان شد این عاشق شدن ..دنیا همان یک لحظه بود ...شیطان به نامم سجده کرد ...ادم زمینی تر شد ...عالم به ادم سجده کرد ...من بودم چشمان تو ...نه اتشی و نه گلی ...چیزی نمی دانم از این دیوانگی عاقلی ....

عبدالله حقدوست

[لبخند][قلب][گل][گل][لبخند][قلب][گل][گل] [لبخند][قلب][گل][گل][لبخند][قلب][گل][گل] با سلام خدمت دوستان عزيز؛ با مطالب جديد؛ «حرز "شرف شمس"»(دعای مخصوص روز 19 فروردین برای روی انگشتر)[گل] [گل] و «احادیث بسیار زیبای هفته بیست ویکم» [گل] [گل] و «معنای "ولیّ" در "حدیث غدیر"» [گل] [گل] در خدمت شما هستم. منتظر حضور سبز شما عزيزان هستم. [لبخند][قلب][گل][گل][لبخند][قلب][گل][گل] [لبخند][قلب][گل][گل][لبخند][قلب][گل][گل]

حامد

قسمت اول پستت خیلی با حال بود [گل] اما هر وقت از زندگی کردن صحبت میشه دل من میگیره[گریه] ___________________________________________________ شاید آن روزها که سهراب میگفت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینگونه نوشت : هر گلی هم باشد چه شقایق چه میخک و چه یاس زندگی اجباریست

سنگ

درود بر دوست گرامی امید یگانه عزیز![قلب] امیدجان کامپیوترم حسابی قاطی کرده.. به زودی میام و مطالب خوبتو باحوصله میخونم.. [پلک] امان از تعطیلات طولانی![کلافه] .. [گل][گل][گل]

ملیحه

سلام 13فروردین که امروز باشه،تولدمه. منتظرتم

پاییــــــــــــــــــــــــــــــــزان

عارفانه یا عاشقانه ... لازم و ملزوم همند ... تا عارف نباشی عشق در نمیابی تا عاشق نباشی عارف نمیتونی باشی البته این نظر منه ...خدا بیامرزشون... توی مشهد که بودم یه صحنه هر صبح حالم رو میگرفت و اونم جسدایی که روی دوش عزیزانشون به صحن آورده میشدن...آینه عبرت بود ...آدم چیه واقعا الان اونقدر احساس قدرت میکنه که میزنه میشکنه باکی ام نداره غافل از اینکه دو روز دیگه اونقدر ناتوان میشه که باید رو دوش دیگران بره ... خیلی به مرگ فکر میکردم ولی دیدن هر روزه اونا به من گوشزد میکرد که فرصت زندگی یه نعمته... من هنوز کاری نکردم که وقت ناتوانیم به دردم بخوره...اینقدر عجله م برای مرگ چی بوده نمیدونم... و قشنگترین صحنه توی صحن امام رضا (ع) فراشی مسئولان بود ... فکر میکنم اینجور جاها یه خوبیش اینه که فقیر و غنی یکیست و دیگر هیچ...فروتنی و اظهار بندگی کردن از آدمایی که کسی هستن برای خودش خیلی پسندیده تره... [دست]

پاییــــــــــــــــــــــــــــــــزان

چقدر ناراحت شدم دایی برکنار شد کلی با ذوق دنبال میکردم ببینم تیمش رو میبره جام جهانی یانه...عاشق جسارتشم ...خیلیه یه جوون اینجور سنتای دست و پا گیر رو بشکنه و یا علی بگه و وارد میدون بشه اونم چه میدونی...میدونی که اختیارت دست خودت نیست فاصله عرش و فرش باریکتر از موست و یک آنه که ببرنت به اوج و یک آنه که از اوج ولت کنن با مخ بری رو زمین که چه عرض کنم توی زمین...آدما به هم وفا ندارن از یه صندلی چه انتظاری میشه داشت برای همین من پست ریاست رو قبول نمیکنم[قهر]

شیرین

ممنونم به خاطر مطلبت در مورد دکتر نوربخش[گل] و بقیه مطالبتان را چه زیبا نوشتی مرسی[گل]

لیلا

بازم روحش شاد !! آخه مي دوني صبح يعني تا ظهر رسيدم فقط تا اخر 87 مطالب رو بخونم هر چند در سال جديد همابيش بودم اما ...!!! دلت هميشه شاد باشه و لبت خندون [گل]