خاطره دور

اینجا آسمون دل منه... ممکنه یه روز آفتابی باشه و یه روز ابری ... ولی دلم می خواد همیشه بدون چتر همراهیم کنی...ه

نقاط اوج!!
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢۳  

دیروز "روز نیکوکاری" بود.

چیزایی رو که تهیه کرده بودم گذاشتم توی ماشین و به سمت یکی از محل های جمع آوری هدایا حرکت کردم. سر خیابون شلوغ بود. اول فکر کردم ازدحام مربوط به کسانیه که هدیه هاشون رو آوردن، ولی بعدا متوجه شدم که تعدادی مامور نیروی انتظامی با باتوم سر خیابون وایسادن و موتور سوارها رو به طرز وحشیانه ای متوقف می کنن و ازشون مدارک و بیمه نامه می خوان و هرکی هم که نداشته باشه موتورش رو توقیف می کنن.

بعد از دادن هدایا به ستاد مربوطه، داشتم عرض خیابون رو طی می کردم که بیام سوار ماشینم بشم که دیدم یه موتور سوار (که از دست نیروی انتظامی فرار کرده!) با سرعت نور داره به طرفم میاداسترس حالا من درست وسط خیابون بودم و اون هم که مامورا داشتن دنبالش می دویدن، هول شده بود و نمی دونست که از جلوی من رد شه و بره یا از پشت من... من تصمیم گرفتم که به عقب برگردم ولی از پشت سرم ماشینی میومد که فاصله نسبتا کمی هم داشت تا بهم برسهآخ اشهدم رو گفتم و خودم رو به خدا سپردمفرشته(یه لحظه یاد اون پیش بینی افتادم که بر طبق اون در یه تصادف کشته میشم!ناراحت) در همین لحظه موتور به من رسید و موتوری خوش انصاف با لگد محکمی شکم من رو مورد عنایت قرار دادآخ من به عقب پرت شدم و در حالیکه از دل درد به خودم می پیچیدم، افتادم جلوی ماشینی که قبلا گفتم داشت بهم نزدیک میشدنگران  خوشبختانه راننده ماهر اون ماشین هم به مدد تکنولوژی ترمز ای-بی-اس موفق شد از وقوع یک فاجعه انسانی!! جلوگیری کنهمژه

موتور سوار بی وجدان حتی سرش رو برنگردوند که ببینه چه بلایی به سر من آورده!!!عصبانی (اوج انسانیت و تمدن ایرانی-اسلامی!!)

مامورنیروی انتظامی به جای رسوندن من به بیمارستان یا حداقل یه عذرخواهی و دلجویی خشک و خالی، با خنده رو به مردمی که جمع شدن کرده و میگه: خدا بهش رحم کرد که راننده این ماشین خانوم نبود!! وگرنه هول میشد یه بار از روش رد میشد، یه بارم دنده عقب می گرفت!!! قهر (اوج وظیفه شناسی و اقتدار نظامی!!)

وقتی خودم به هر زحمتی بود (و درحالیکه از شدت درد مثل مار به خودم می پیچیدم) خودم رو به بیمارستان رسوندم و دکتر اورژانس شرح حالم رو گرفت، می خنده و میگه: برو خدارو شکر کن که  لگدش جای خوبی خورده!!! اگه  کمی ...تر می خورد که الان به جای تخت اورژانس روی سنگ مرده شور خونه خوابیده بودی!!!سبز (اوج روحیه دهی و جلب توجه بیمار به نیمه پر لیوان)

ساعت 7 شب به دوستی که احتمال میدادم بهم زنگ بزنه، اس ام اس زدم و گفتم "من دارم می خوابم، لطفا بهم زنگ نزن. شب خوش" و اون دوست عزیز در جواب نوشت: "خواب خوش، نمی زنم."! بدون اینکه حتی کمی نگران بشه که چرا من دارم سر شب می خوابم...تعجب (اوج مهر و عطوفت و صمیمیت!)

از دیروز تا حالا حتی یه قطره آب هم نتوستم بخورم و دل درد و حالت تهوع خیلی اذیتم می کنه... اولش فکر می کردم که دل دردش طبیعیه (بخاطر ضربه محکمی که به ناحیه شکمی وارد شده) ولی دومی دلیل خاصی نداره... ولی وقتی به نقاط اوجی که بالاتر براتون گفتم دقت بیشتری کردم، متوجه شدم که اتفاقا دومی خیلی دلیل محکم تری داره... جامعه بی تفاوت و شهر هرتی که توش زندگی می کنیم...دل شکسته

خدایا! ما داریم به کجا می ریم!؟؟ سوال

پ.ن:

توی تمام عمرم اینقدر زود پاداش نیکوکاریم رو نگرفته بودم!ابرو


کلمات کلیدی: نیکوکاری ،پاداش ،شهرهرت